شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

91

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

جنازهء فرزندش على اكبر قرار داد ، پرسيدم : آن نوجوان كيست ؟ گفتند « 1 » : قاسم بن حسن بن على بن ابى طالب است . برخى گفتهاند : وقتى قاسم تنهايى و بىكسى عمويش را ديد ، از او اجازهء نبرد خواست ، حضرت به دليل كم سنّى وى ، به او اجازهء ميدان نداد ، ولى او همواره بر خواستهاش پافشارى مىكرد تا حضرت به دو رخصت داد ، آن نوجوان به سان پارهء ماه به ميدان شتافت ، راوى ماجرا را آن‌گونه كه گذشت ، ادامه داد « 2 » . أ تراه حين أقام يصلح نعله * بين العدى كيلا يروه بمحتفى غلبت عليه شامة حسنية * ام كان بالأعداء ليس بمحتفى يعنى : آيا او را نظاره‌گرى آن‌گاه كه خواست ميان دشمنان ، بند كفشش را ببندد تا او را پاى برهنه نبينند . يعنى : يا شهامت حسنى بر او چيره شد و يا به دشمنان اهميّت نمىداد . عبد اللّه بن حسن بن على بن أبي طالب عليهم السّلام مادر وى دخت شليل بن عبد اللّه بجلى برادر جرير بن عبد اللّه بود كه اين دو برادر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را درك كرده بودند . شيخ مفيد مىگويد : وقتى مالك بن نسر كندى با شمشير ضربتى بر سر مبارك حسين فرود آورد و او را ناسزا گفت ! امام عليه السّلام « 3 » كلاه‌خود را انداخت و قطعهاى پارچه و كلاهى ديگر خواست و سر مبارك را با آن پارچه بست و كلاه را پوشيد و بر آن عمّامه نهاد ، شمر و همراهانش به جاى خود بازگشتند . پس از اندكى درنگ با همراهان خود بازگشت و اطراف حضرت حلقه زدند ، عبد اللّه بن حسن كه به سن بلوغ نرسيده بود از زنان حرم جدا شد و به سرعت

--> ( 1 ) . مقاتل الطالبين : 92 ( با اندكى تفاوت در نقل و حذف برخى كلمات ) ، ارشاد : 2 / 108 . ( 2 ) . بحار : 45 / 34 . ( 3 ) . كلاه بلندى كه در جنگ‌ها مىپوشيدند .